22 ماهه شیرین من
سلام به روی ماهت عزیزم
22 ماهه شدی و من هر روز از داشتنت و سالم بودنت خدای بزرگ رو شکر میکنم
راستی هم زمان با 22 ماهه شدنت خبر 4 تا دندون نیشت رو بدم که 2 تای پایینی تقریبا کامل و 2 تای بالایی نصفه در اومدن خدایا شکرت الان 16 تا دندون کوچولو سفید داری که من تمام تلاشم رو برای سالم موندنشون میکنم
واااای خدا مرسییییییییییییییی
خدایا ممنون که منو لایق مادر شدن دونستی
خدایا ممنون که فرشته مهربونم رو با همه زیباییهاش بهم امانت دادی
خدایا ممنون که تو نگهداری از این امانت بزرگ منو حمایت میکنی و هیچ وقت تنهام نزاشتی
خدایا بابت لحظه لحظه بودن با بارانم ازت ممنونم حتی قسمتهای سخت امانت داریم حتی اوج خستگیم
بارانم تو این 22 ماه حسابی خانوم شدی
کلی حرف زدنت پیشرفت کرده مخصوصا توی ماه گذشته که با هر کلمه دل منو اب میکنی
کلمه که تقریبا هر چی بگیم یا عینش رو یا هم وزنش رو میگی حالا بعضی هاش که برات کاربردش زیاده رو تو حرفات استفاده میکنی بعضیهاش رو نه فقط وقتی میگیم بگو میگی
اونهایی که تو روز زیاد میگی مثل :
اتون ......زیتون ( در یخچال رو باز میکنی و میگی اتون بعد که یه دونه زیتون بهت میدم با ناز و لبخند میگی مرسی و بدو بدو میری اولی و دومی رومعمولا تمیز میخوری و هیچی بهش جا نمونه و میای هستش رو پرت میکنی تو ظرفشویی و دوباره در یخچال رو باز میکنی و میگی اتون ولی از سومی به بعد جنازه هاشون در گوشه کنار خونه کشف میشه هههههه)
چوشو ...........( چوب شور )
دوووو........( دوغ ) که اصولا وقت غذا خوردن ما یادت میوفته یا برات میریزیم توی شیشه کوچولوت که بدو بدو میری میخوابی رو مبل و میخوری و تا تموم میشه شیشه رو میگیری بالا تا ببینیم توش نیست و بدو بدو میای و میگی دووووووووووووو یا از لیوان بابایی میخوری که کلی ذوق میکنی
عروسکهای محبوب این روزهات : اتوش و خس و مار و هاپو وجوجو
تا pmc یه نانای خوشگل پخش میکنه بدو میای وسط و از بقیه هم دعوت میکنی نانا بییی یعنی بیا نانای کنیم
کلا این فعل بییییییی خیلی جاها کاربرد داره مثلا اتون بیییییییییییی که بده معنی میده .نانا بییییییییی که اگه نانای باشه یعنی بیا نانای کنیم اگه نباشه یعنی نانای بزار . دد بیییییی که یعنی بریم دد . دالی بییییییییییی که دعوت به دالی بازیه ( بابا الکی نیست که زبان تخصصیه )
کشوی لباسهات که اصلا در امان نیستن و من هیچ امیدی به مرتب موندن لباسهات ندارم چون میری همه رو میریزی بیرون و یا یه دونه رو میکشی رو سرت میای نانا کنی یا اون جور که به نظرت بهتره میچینی تو کشو هههههههههههه
با کمال شرمندگی هنوزم برات سوپ میپزم تو هم با کمال میل استقبال میکنی
باورم نمیشه تا چند ماه پیش دغدغه من و بابایی روابط اجتمایی داغونت بود اینکه تو جمع راحت نبودی دوست داشتی همش بغلم بشینی یا توخیابون و پاساژ اصلا دوست نداشتی راه بری ولی الان کلی متحول شدی تو ترافیک خیابون دوست داری با ماشینهای بغلی ارتباط برقرار کنی تا میخوایم بریم بیرون اول باید یه کم تو کوچه قدم بزنی بعد سوار ماشین بشی کلا خیییلی اینطوری باحال تر شدی هههه
کلی برات حرف داشتما ولی الان یادم نمیاد پس میرم بعدا میام کاملش میکنم


22 ماهه شیرین من
